صحبت های زیادی در این مورد می شود و نظریات متفاوتی وجود دارد. مقاله های زیادی نیز در این زمینه نوشته شده است. بی شک چین چه از نظر اقتصادی و چه از نظر نظامی در حال تبدیل شدن به یک ابر قدرت است. ولی آیا این کافی است؟ آیا هزینه کردن تقریباً هشتاد میلیارد دلار در سال در امور نظامی و در اختیار داشتن بیش از دو هزار میلیارد دلار ذخیره ارزی از چین یک ابرقدرت می سازد. بی شک چین یکی از تاثیر گذارترین کشورهای جهان است، یک بازار بزرگ برای مواد اولیه از سنگهای معدنی گرفته تا انرژی، که توجه تولید کنندگان این محصولات را در جهان به خود معطوف کرده است. در عین حال چین به بزرگترین کارگاه تولیدی جهان تبدیل شده است به طوری که از سوزن چرخ خیاطی تا هواپیما و از کامپیوتر تا شیر خشک را آنهم به صورت فوق انبوه تولید می کند. و آنچه مهم است اینکه اقتصاد چین همچنان با همان سرعت در حال گسترش است. گویی شرکتهای چند ملیتی و دولتهای اقتصادهای عمده و غیر عمده جهان جهت همکاری در این بزرگترین پروژه توسعه اقتصادی در جهان با هم مسابقه گذاشته اند. جایی که حتی رهبران جهان هم برای بازدید و احتمالا پیشنهاد همکاری صف بسته اند، از پوتین گرفته که در این هفته از پکن بازدید کرد تا اوباما که در ماه آینده به چین سفر خواهد کرد.
اما چین برای تبدیل شدن به یک ابر قدرت با چند مشکل جدی روبروست. اولین و مهمترین مشکل عدم داشتن یک پایگاه عقیدتی و فلسفی قوی است که حداقل از قرن بیستم به این طرف لازمه تبدیل شدن به یک قدرت جهانی است. آنچه دولت چین امروز به دنبال آن است تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی محض است که البته قدرت نظامی نیز در پی آن ایجاد می شود. با این حال چین غیر از ناسیونالیسم که تنها مصرف داخلی دارد هیچ نظام عقیدتی-سیاسی جذابی به مردم جهان ارائه نمی دهد. در حالی که دو ابرقدرت جهان در قرن بیستم یعنی آمریکا و شوروی سابق هر کدام جهان بینی و آرمان های خود را تبلیغ می کردند و از این طریق سعی در افزایش حیطه نفوذ خود و در نهایت شکست طرف مقابل شوند. چین اما هدف خود را فروش هر چه بیشتر کالاهای چینی و تضمین کردن بازار انرژی و سایر مواد اولیه مورد نیاز خود قرار داده است. اینکه این یک هدف مرحله ای است و آیا پس از اینکه چین به اهداف اقتصادی خود دست یافت تغییر خواهد کرد بحث دیگری است.
اما چین برای تبدیل شدن به یک ابر قدرت با چند مشکل جدی روبروست. اولین و مهمترین مشکل عدم داشتن یک پایگاه عقیدتی و فلسفی قوی است که حداقل از قرن بیستم به این طرف لازمه تبدیل شدن به یک قدرت جهانی است. آنچه دولت چین امروز به دنبال آن است تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی محض است که البته قدرت نظامی نیز در پی آن ایجاد می شود. با این حال چین غیر از ناسیونالیسم که تنها مصرف داخلی دارد هیچ نظام عقیدتی-سیاسی جذابی به مردم جهان ارائه نمی دهد. در حالی که دو ابرقدرت جهان در قرن بیستم یعنی آمریکا و شوروی سابق هر کدام جهان بینی و آرمان های خود را تبلیغ می کردند و از این طریق سعی در افزایش حیطه نفوذ خود و در نهایت شکست طرف مقابل شوند. چین اما هدف خود را فروش هر چه بیشتر کالاهای چینی و تضمین کردن بازار انرژی و سایر مواد اولیه مورد نیاز خود قرار داده است. اینکه این یک هدف مرحله ای است و آیا پس از اینکه چین به اهداف اقتصادی خود دست یافت تغییر خواهد کرد بحث دیگری است.